نوشته‌ها

هوش تجاری یا BI چیست؟

یک توضیح مقدماتی از آنچه که درباره ی هوش تجاری باید بدانید!!

در اینجا میخواهیم به توضیح مختصری از هوش تجاری بپردازیم که به زبان ساده و با ذکر مثالهایی این مقوله را توضیح میدهد:

 

 

ممکن است عبارت business intelligence (هوش تجاری) یا BI به گوشتان خورده باشد.

اما معنی دقیق آن چیست؟

برای BI  تعریف های مختلفی وجود دارد اما به زبان ساده: BI ارائه ی اطلاعات مرتبط و معتبر به افراد مناسب، در زمان مناسب، برای گرفتن تصمیمات بهتر، با سرعت بیشتر است.

از این جهت BI به روش ها و برنامه های نیاز دارد که داده ها را جمع آوری و سازماندهی کنند، آنها را تبدیل به اطلاعات برای بهبود تصمیمات تجاری ارائه کند.
  .عظیمی از داده های تجارت ها را بررسی می کند و آنها را به شکلی ارائه می دهد که معنا دار و قابل اجرا باشد BI
با این که این تعاریف و مفاهیم ساده ای هستنداما BI در واقع یک رشته گسترده و پیچیده است که شامل مدیریت عملکرد، تجزیه و تحلیل و مدلسازی برای پیش بینی داده و متن کاوی و  موضوعات دیگر بسیاری می‌شود.

یک مثال جالب برای بهتر فهمیدن هوش تجاری:

عملکرد هوش تجاری را مانند یک مغازه خواربار فروشی که تصورکنید، زمانی که شما وارد یک مغازه خواربار فروشی می شوید و به دنبال چند کالای خاص هستید به طور مثال: تخم مرغ، شیر و موز.
شما از کارمند مغازه برای پیدا کردن آنها کمک نمی خواهید،چرا که این مغازه ها کالاها را در راهروها و با علامت های مختلف مرتب می کنند تا کالاها ساده تر پیدا شود.
حالا تصور کنید که کالاهای مغازه داده‌های کسب و کار شما هستند و شما میخواهید اطلاعاتی راجع به تولید، ساعت کاری و اهداف را جمع آوری کنید.
به احتمال زیاد شمانزذ سه متخصص متفاوت می روید و از آنها برای پیدا کردن اطلاعات کمک می خواهید ،سپس پیش فرد دیگری برای گردآوری این اطلاعات می روید، اطلاعات نامرتب شما را گرفته و تبدیل به یک مغازه خواربار فروشی مرتب می کند که به شما این امکان را می دهد که داده های خود را به راحتی و بدون کمک شخص دیگری، بررسی کنید.
شرکت ها دیگر نیازی به گشتن در جداول پر از اطلاعات وابسته به هم ندارند ، دیگر نیازی به تجزیه و تحلیل دستی داده ها و جمع کردن گزارشات نیست، کارمندان می‌توانند ازBI برای دریافت اطلاعات استفاده کنند.
عموماً برای گرفتن تصمیمات استراتژیک استفاده می شود. دسترسی به اطلاعات طبقه بندی شده در هر زمان، این امکان را به شما می دهد
  • فرآیندهای ناکارآمد کاری و الگوهای پنهان را پیدا کنید
  • بخش های قوی و ضعیف را تشخیص دهید
  • فرصت ها و موقعیت های جدید کشف کنید

که منجر به شناخت بهتر روی عملکرد و چالش‌های سازمان می‌شود.

حالا مثالی دیگر در نظر بگیرید:

فرض کنید شما مدیر یک فروشگاه زنجیره ای هستید که هر مغازه به هم فروشگاه آنلاین دارد. شما به مشتریان خود کارت وفاداری می دهید که می تواند در مغازه استفاده کند و اطلاعات کارت را در حساب کاربری خود ثبت کنند.
با این کار تمامی خرید های فیزیکی و آنلاین مشتری توسط کد یکتا کار جمع‌آوری می‌شود و وارد پایگاه داده های سازمان شما می شود.
با استفاده از روش ها و نرم افزارهای هوش تجاری شما قدرت آن را دارید که  بر روی حجم زیادی از اطلاعات مشتری هایتان  تجزیه و تحلیل انجام دهید که به شما این امکان را می‌دهد که بفهمید هر مشتری نسبت به برند شما چقدر وفادار بوده است.
چه محصولاتی و چه مواردی از آنها خریداری می‌کنند و اینکه ترجیح می‌دهند از مغازه خرید کند یا فروشگاه آنلاین.

اطلاعات چه کمکی به شما می کند؟

این امکان را به شما می دهند تا
  • نیازها و اولویت ها و عادت های یک مشتری یا بخش را شناسایی و پیش بینی کنید و فرصت های فروش جدید پیدا کنید.
  • خدمات بهتری ارائه دهید و حتی کمپین‌های مارکتینگ هدفداری فراهم کنید، مانند تحویل دادن کوپن.
  •  فهمیدن کالاهای مورد علاقه مشتری ها با توجه به تراکنش های گذشته آنها بعد از هر خرید
به طور خلاصه شما به شناخت زیادی نسبت به مشتریان خود را بر پایه تراکنش ها و رفتار گذشته شان دست می یابید و میتوانید از این  اطلاعات استفاده کرده و فروش خود را بالاتر ببرید و یا در برند خود با فراهم کردن خدمات بهتر یا منحصر به فرد تغییر ایجاد کنید .
در نتیجه اصطلاح هوش تجاری به گروهی از تکنیک ها و ابزارهای اختصاص داده می‌شود که اطلاعات شما را جمع آوری و سازماندهی می کند و آن را به شکل قابل استفاده و معنادار ارائه می دهد
اگر میخواهید به اطلاعات دقیق و واضح و قابل اجرا دسترسی داشته باشید تصویر تجاری برای سازمان شما مناسب خواهد بود.

هوش تجاری به چه معناست؟

 

 

نحوه ی استفاده از هوش تجاری

چطور از یک سیستم هوش تجاری استفاده کنیم؟

 

شرکت‌ها در زمان برنامه‌نویسی برای هوش تجاری ابتدا باید روش‌های تصمیم‌گیری خود را تحلیل کرده و اطلاعات مورد نیاز مدیران را برای اتخاد تصمیماتی مطمئن و در عین حال سریع در کنار روش ارائه این اطلاعات (مانند گزارش، جدول، اینترنتی، نسخه‌های چاپی) مد نظر داشته باشند. بحث درباره تصمیم‌سازی تعیین خواهد کرد که شرکت‌ها نیاز به جمع‌آوری، تحلیل و انتشار کدام اطلاعات در سیستم‌های هوش تجاری خود دارند.
سیستم‌های هوش تجاری مناسب باید فضا را مشخص کنند، کافی نیست که صرفاً بگوییم دیروز فروش این مقدار بوده است و امروز آن مقدار. باید توضیح داده شود که چه عوامل تجاری‌ای منجر به فروش این مقدار در یک روز و آن مقدار در همان تاریخ در سال گذشته شده است.
همانند بسیاری از پروژه‌های فناوری، اگر کاربران در برابر هوش تجاری احساس تهدید کرده یا نسبت به آن بدبین بوده و حاضر به استفاده از نتایج آن نباشند، هوش تجاری نیز منتج به نتیجه نخواهد بود. حتی در مورد چیزی مانند هوش تجاری که باید کاربرد راهبردی داشته باشد، روش کارکرد شرکت و تصمیم‌سازی آنها باید به صورت بنیادین تغییر کند و مدیران عامل توجه ویژه‌ای به احساسات کاربران داشته باشند.

 

 

۷قدم برای ایجاد سیستم‌های هوش تجاری عبارت‌اند از:
1-مطمئن شوید داده‌هایتان دقیق و صحیح است.
2- کاربران را کاملاً آموزش دهید.
3- داده‌ها را سریعاً اعمال و تنظیمات را به مرور ایجاد کنید. لازم نیست در ابتدا زمان زیادی صرف تهیه گزارشی کامل کنید، زیرا همزمان با توسعه تجارت نیازها نیز تعیین خواهند شد. گزارش‌هایی ارائه دهید که بهترین ارزش را منتقل می‌کنند و سپس آنها را بهینه‌سازی کنید.
4- از همان ابتدا رویکردی منسجم در ایجاد انباری داده‌ای داشته باشید. مطمئن شوید که بعدها دچار ناکارآمدی راهبرد داده‌ای نخواهید شد.
5- پیش از آغاز ROI خود را به روشنی تعریف کنید. دقیقاً مشخص کنید انتظار چه دستاوردی را دارید و سپس هر سه یا شش ماه آن را بررسی کنید.
6-روی اهداف تجاری تمرکز کنید.
7- صرفاً به خاطر اینکه فکر می‌کنید نیاز دارید اقدام به خرید نرم‌افزار هوش تجاری نکنید. هوش مصنوعی را با این ایده به کار گیرید که آماری وجود دارد که شما باید از آنها مطلع شوید و البته دقیقاً بدانید این آمار کجا هستند.

 

 

مشکلات احتمالی

مقاومت کاربران یکی از موانع مهم موفقیت هوش تجاری است. از جمله دیگر موارد می‌توان به ازدیاد داده‌های نامرتبط و کیفیت پایین آنها اشاره کرد.
کلید اصلی رسیدن به دانشی قابل توجه با استفاده از سیستم هوش تجاری، داده‌های استاندارد است. داده بنیادی‌ترین جزء هر فعالیت هوش تجاری است. در واقع بلوک سازنده همان دانش است. پیش از رسیدن و استفاده از چنین دانشی شرکت‌ها باید انبارهای داده‌ای خود را منظم و فعال کنند، در غیر این صورت فعالیت‌شان مبتنی بر اطلاعات ناقص خواهد بود.
یک مشکل احتمالی دیگر خود ابزار هوش تجاری است. هرچند این ابزارها قابل اندازه‌گیری‌تر و ساده‌تر از قبل هستند اما هسته هوش تجاری هنوز گزارش‌دهی است نه مدیریت روند، البته این وضعیت کم‌کم شروع به تغییر کرده‌ است. مراقب باشید که هوش تجاری را با تحلیل تجاری اشتباه نگیرید.(هرچند این ابزارها امروزه جای بیشتری برای پیشرفت دارند و کار با آنها برای کاربران آسان‌تر از قبل شده است.)
سومین مانع که بر سر راه استفاده از BI برای دگرگون کردن روند کسب و کار وجود دارد عدم شناخت بیشتر شرکت‌ها از روند کسب و کارشان است. (یا حداقل آن قدر نیست که بتواند به آنها در بهبود این روند کمک کند) شرکت‌ها باید در مورد روندی که انتخاب می‌کنند احتیاط زیادی به خرج دهند. اگر این روند تأثیر مستقیمی بر درآمد نداشته باشد یا کسب‌وکار در جهت استاندارد کردن این روند در شرکت نباشد، ممکن است کل کار BI مختل شود. شرکت‌ها باید همه‌ی فعالیت‌هایی که روند یک کسب و کار مشخص را شکل می‌دهند درک کنند، چگونگی انتقال داده در روندهای مختلف و چگونگی انتقال داده بین کاربران مختلف را درک کنند و بدانند که هر فرد چطور از آنها استفاده می‌کند تا نقش خود را در این روند ایفا کند. اگر آنها می‌خواهند از طریق BI نحوه‌ی کار افراد را بهبود ببخشند باید همه‌ی این موضوعات را قبل از شروع پروژه‌ی BI شناسایی و تحلیل کنند.

 

یک پروژه هوش تجاری (BI) موفق چگونه شکل می‌گیرد؟

برای اینکه بتوانیم یک پروژه موفق داشته باشیم نیاز به موارد مختلفی داریم ولیکن مهمترین مسئله در اجرای یک پروژه موفق هوش تجاری در حوزه فنی استفاده از ابزارهای درجه یک و مطرح است.
نکته قابل توجه این است که شما هر چقدر از ابزارها و تکنولوژی‌های مدرن استفاده کنید، موفقیت پروژه شما از لحاظ فنی بسیار بالا است.

چه کسی باید شروع کند؟

به اشتراک‌گذاری در پروژه‌های BI اهمیت بسیار زیادی دارد. چون هر کسی که در این عملیات نقشی داشته باشد باید برای گرفتن تصمیمات مهمی مثل تغییر رویه، به همه‌ی اطلاعات دسترسی کامل داشته باشد. پروژه‌های BI باید به وسیله‌ی مدیران اجرایی اصلی شروع شوند ولی گروه بعدی که آن را به کار می‌برند فروشندگان هستند. از آنجا که شغل این افراد بالا بردن فروش است و به خاطر این توانایی‌شان حقوق می‌گیرند، آنها از هر ابزاری که کمک‌شان کند این کار را بهتر انجام بدهند استقبال می‌کنند. البته مشروط بر این که استفاده از این ابزار راحت و اطلاعات آن قابل اعتماد باشد.

کارمندان با کمک سیستم BI تغییرات فردی و گروهی‌شان را اصلاح می‌کنند که در نهایت باعث بهبود عملکرد تیم فروش می‌شود. وقتی مدیران اجرایی پیشرفت بزرگی در یک تیم نسبت به دیگر تیم‌ها می‌بینند، سعی می‌کنند گروه‌هایی که عقب مانده‌اند را به گروه‌های پیشرو برسانند. وقتی فروشندگان را با خودتان همراه کردید، دیگر راحت می‌توانید بقیه‌ی سازمان را هم به استفاده از BI تشویق کنید. آنها نقش مبلّغ را دارند و درباره‌ی قدرت این ابزارها و این که چطور BI زندگی آنها را بهتر می‌کند احساسات خود را بیان می‌کنند.
 

چطور باید سیستم BI را راه‌اندازی کرد؟

شرکت‌هایی که برای BI برنامه‌ریزی می‌کنند باید اول روش‌های تصمیم‌گیری‌شان را تجزیه و تحلیل کنند و علاوه بر توجه به اطلاعاتی که مدیران اجرایی احتیاج دارند (تا بتوانند سریع‌تر و با اطمینان بیشتری تصمیم بگیرند)، باید به این نکته توجه کنند که این مسئولان ترجیح می‌دهند از چه روشی این اطلاعات در دسترس آنها قرار بگیرد. (مثلا به شکل یک گزارش یا یک جدول، به صورت آنلاین یا بر روی کاغذ) بحث‌هایی که موقع تصمیم‌گیری انجام می‌شود مشخص کننده‌ی این نکته است که شرکت‌ها باید چه

اطلاعاتی را جمع‌آوری، تجزیه و تحلیل و در برنامه‌ی BI خود منتشر کنند.

یک سیستم BI خوب، باید علت‌ها را بگوید. (مسائل پشت پرده را مشخص کند) صرف این که سیستم اطلاعاتی مانند میزان فروش امروز به این مقدار و سال آینده دقیقا در همین روز یک مقدار دیگر است را بدهد کافی نیست؛ بلکه باید علاوه بر آن، به ما بگوید که چه عواملی بر کسب و کار تأثیر گذاشتند که باعث تغییر این میزان فروش شدند.

مثل خیلی از پروژه‌های فناوری دیگر، اگر کاربران، فناوری را تهدیدی برای خود بدانند و در استفاده از آن تردید داشته باشند BI نتیجه‌ی دلخواه را نخواهد داد. وقتی صحبت از چیزی مثل BI است مدیر فناوری اطلاعات شرکت باید برای احساس کاربران اهمیت ویژه‌ای قائل شوند به این دلیل که اگر به روش درست مورد استفاده قرار گیرد روش‌های مورد استفاده‌ی شرکت‌ها و چگونگی تصمیم‌گیری افراد را از پایه تغییر می‌دهد.

 

 

چند نکته‌ی دیگر برای به‌کارگیریِ درست BI

چگونگی تصمیم‌گیری مدیران اجرایی را تجزیه و تحلیل کنید.بررسی کنید که مدیران اجرایی برای اتخاذ سریع تصمیمات درست به چه اطلاعاتی احتیاج دارند.به کیفیت داده‌ها توجه کنید.معیارهای اجرایی‌ای تعیین کنید که بیشتر به کسب‌ و کار مرتبط باشند.زمینه‌ای برای تأثیر این معیارهای اجرایی فراهم کنید.

به یاد داشته باشید که هوش کسب و کار فراتر از پشتیبانی برای تصمیم‌گیری است. با توجه به پیشرفت فناوری و چگونگی به کار بردن آن توسط مدیران سرمایه‌گذاری، BI قدرت تغییر سازمان‌ها را در خود دارد. مدیران سرمایه‌گذاری‌ای که از BI برای بهبود روند کسب‌ و کار به درستی بهره می‌گیرند از راه‌های بسیار گسترده‌تری به سازمان خود کمک می‌کنند تا مدیرانی که فقط ابزار‌های اولیه‌ی گزارش را به کار می‌برند.

برگرفته از: cio.com

 

۷ قدم برای راه‌اندازی یک سیستم BI

  • اطمینان از اینکه پاک‌سازی داده‌ها انجام شده است (حذف داده‌های پِرت، برطرف کردن ناسازگاری‌ها، حذف داده‌های تکراری و…)آموزش مؤثر کاربران همه چیز را سریع پیش ببرید و به تدریج تعادل ایجاد کنید.
  • برای تهیه‌ی یک گزارش بی‌نقص وقت‌تان را تلف نکنید. همان طور که کسب و کار به سمت تکامل پیش می‌رود، نیازها هم پیش می‌روند. گزارش‌هایی را که باارزش‌ترین اطلاعات را در اختیار می‌گذارند به سرعت انتخاب کنید و روی آنها کار کنید‌.
  • تمام تلاش‌تان را انجام دهید تا منبع داده‌های‌تان را از همان اول بسازید. خودتان را با یک استراتژی ناکارآمد برای به دست آوردن داده محدود نکنید.
  • قبل از شروع کار معنای نرخ بازگشت سرمایه‌گذاری (ROI) را برای خودتان مشخص کنید.
  • میزان سودی که انتظار دارید به دست بیاورید را تعیین کنید و هر فصل یا هر شش ماه یک بار بررسی کنید که تا چه حد این مقدار با واقعیت مطابقت دارد.
  • بر اهداف کسب‌ و کار تمرکز کنید.به این دلیل که فکر می‌کنید به نرم‌افزار هوش کسب‌وکار احتیاج دارید آن را نخرید.
  • هوش کسب‌‌وکار را با این ایده راه‌اندازی کنید که اعدادی وجود دارند که شما باید از آنها اطلاع داشته باشید ولی نمی‌دانید کجا باید دنبال آنها بگردید.

 

کلید به دست آوردن بینش دقیق از طریق سیستم BI، داده‌های استاندارد است. در هر بررسی BI، داده‌ها مهم‌ترین نقش را دارند.

داده‌ها مثل آجرهایی هستند که بینش تجاری را می‌سازند. شرکت‌ها قبل از اینکه شروع به تجزیه و تحلیل کنند و بر اساس بینشی که به دست می‌آورند تصمیم‌گیری کنند، باید منابع داده‌های‌شان را به ترتیبی درست سازماندهی کنند. در غیر این صورت عملکرد آنها برپایه‌ی اطلاعات نادرستی خواهد بود.

هوش تجاری چیست؟

هوش تجاری یا Business Intelligence

 

هوش تجاری یا BI) Business Intelligence)  شامل مجموعه‌ای از مهارت‌ها، تکنولوژی‌ها و برنامه‌های کاربردی می‌باشد که به‌ منظور جمع‌آوری، یکپارچه‌سازی، تجزیه ‌و‌ تحلیل و ایجاد دسترسی به داده‌های سازمان، مورد استفاده قرار می‌گیرند. (BI) یک اصطلاح کلی است که به تعداد زیادی برنامه و نرم‌افزار مورد استفاده برای پردازش و تحلیل اطلاعات خام یک شرکت اطلاق می‌شود.

چنانچه بخواهیم به طور خیلی ساده هوش تجاری را تعریف کنیم میگوییم: هوش تجاری شامل کلیه فرآیندهای کامپیوتری و مرتبط به همی چون داده کاوی،پردازش تحلیلی آنلاین،تحقیق وگزارش تشکیل شده ،که داده را به اطلاعات و سپس به دانش تبدیل می‌کند. در نهایت هوش تجاری،کسب و کار شما را بهبود خواهد بخشید.

 

اما هوش تجاری چه کمکی به ما میکند؟

شرکت‌ها از هوش کسب و کار برای بهبود تصمیم‌گیری‌ها، صرفه‌جویی در هزینه‌ها و کشف فرصت‌های تجاری جدید استفاده می‌کنند. BIچیزی فراتر از جمع‌آوری گزارشات و چیزی بیشتر از مجموعه‌ای از ابزارها برای به‌کارگیری هوشمندانه‌ی سیستم‌های تجاری است. مدیران فناوری شرکت‌ها از هوش کسب و کار برای شناسایی عملیات تجاریِ ناقصی که می‌توانند بستر خوبی برای باز‌مهندسی باشند استفاده می‌کنند
با وجود ابزارهای امروزیِ هوش کسب‌‌ و‌ کار، بهتر است افرادی که در کار تجارت هستند خودشان دست به کار شده و داده‌ها را تحلیل کنند و منتظر گزارش‌های پیچیده‌ی سیستم‌های فناوری اطلاعات نمانند. آزادسازی اطلاعات این امکان را به کاربران می‌دهد که تصمیمات تجاری‌ِشان را با پشتوانه‌ی اعداد قطعی و مشخص بگیرند؛ که در غیر این صورت مجبور می‌شدند تصمیمات‌شان را تنها بر اساس احساس درونی و شایعات اتخاذ کنند.
هر چند هوش تجاری امکانات زیادی فراهم می‌کند اما این محاسبات ممکن است بر اثر چالش‌های تکنیکی یا فرهنگی منحرف شوند.مدیران اجرایی باید از صحیح و کامل بودن داده‌هایی که به برنامه‌های BI وارد می‌شوند اطمینان داشته باشند تا کاربران بتوانند  به ان اعتماد کنند.هوش سازمانی شما را برای تصمیم‌گیری در همه عوامل موثر بر سازمان و شرکت‌ها توانمند می‌سازد و به همه شرکت‌ها کمک می‌کند تا از طریق گزارش‌گیری و تحلیل داده‌ها، عملکرد اثربخش و مطمئن بدون دردسر اضافی و هزینه‌های اجرائی زیاد و سعی و خطا بدست آورند.

 

کاربردهایی  از“هوش تجاری”

از یک مثال ساده شروع می‌کنم. هر کس در یک شرکت تنها می‌تواند کارش را به بهترین نحو انجام دهد. اگر تصمیم‌گیری‌ها در سازمان‌ها بر مبنای اطلاعات واقعی باشد تا بر مبنای بهترین حدسیات و یا اینکه چگونه در گذشته آن کار را انجام می‌داده‌اند، کارها به درستی پیش نخواهد رفت. در این باره نیاز به مستندات است، مستندات از همه عوامل یک سازمان، مجموع این مستندات و آمارها است که مانع از سعی و خطا می‌گردد.

چه اتفاقی رخ می‌داد اگر هر چه که فروشندگان ERP و CRM و اکنون BI به شما وعده می‌دهند را، می‌داشتید؟ یعنی وعده دسترسی فوری به همه دادهای موجود در شرکت و سازمان شما با داشبوردهای دیجیتالی و شاخص‌های عملکرد موردنیاز تا سازمان خود را اداره کنید.
چه اتفاقی رخ می‌داد اگر می‌توانستید بی‌نهایت کاوش در اجزا در داده‌های موجود و از منظرهای متفاوت

(Slice & Dice به عمل تجزیه اطلاعات به بخش‌های کوچک‌تر و نمایش آن از منظرهای متفاوت برای درک بهتر در تصمیم‌گیری‌ها گفته می‌شود.) می‌نمودید بدون اینکه لازم باشد بدانید از چه سیستمی تا سطح Transaction (تراکنش‌ها)، این داده‌ها می‌آیند، کارتان را بهتر انجام می‌دادید؟

هوش سازمانی به همه شرکت‌ها کمک می‌کند تا از طریق گزارش‌گیری و تحلیل داده‌ها، عملکرد اثربخش و مطمئن بدون دردسر اضافی و هزینه‌های اجرائی زیاد و سعی و خطا بدست آورند ERP. و CRM و سایر سیستم‌ها و نرم‌افزارها، عوامل حیاتی برای اداره سازمان‌ها و شرکت‌ها هستند. متاسفانه هنگامی که این سیستم‌ها، تراکنش‌ها و تعاملات داده‌ها را خوب اجرا می‌کنند، در برابر گزارش‌گیری تحلیل و دسترسی به داده‌ها کم می‌آورند، بهبود و قابلیت‌های تحلیل و گزارش‌گیری شرکت‌ها جزء اولویت‌های مدیران ارشد است.

 BI وعده بزرگ و عجیبی را به رهبران شرکت‌ها می‌دهد
دسترسی فوری به همه اطلاعات، که در فرمت قابل استفاده به آن نیاز دارید. نه تنها افراد و کارمندان سازمان IT بلکه همه مدیران و تصمیم‌گیران، می‌توانند از آن استفاده کنند. اغلب بسیاری از افراد فکر می‌کنند که این وعده عملی نخواهد شد آیا واقعا اینطور است؟

 

چه شرکت هایی از “هوش تجاری و کاربردهای آن” استفاده میکنند؟

رستوران‌های زنجیره‌ای از مهم‌ترین کاربران نرم‌افزار BI هستند. آنها از BI برای گرفتن تصمیمات راهبردی استفاده می‌کنند؛ تصمیماتی نظیر این که چه محصولات جدیدی را در منو قرار دهند، چه غذاهایی را حذف کنند و کدام شعبه‌های کم درآمد را تعطیل کنند. همچنین از BI برای مسائل تاکتیکی نیز استفاده می‌کنند، مثلا بررسی دوباره‌ی قراردادهایی که با شرکت‌های تأمین‌کننده‌ی مواد اولیه‌ی غذایی دارند یا برای بهبود شیوه‌های ناکارآمدی که تا الان به کار برده می‌شد. با توجه به شیوه‌ی کار عملیاتی رستوران‌های زنجیره‌ای و خاصیت مرکزی بودن سیستم BI برای کمک به آنها در اداره‌ی این کسب و کار، رستوران‌های زنجیره‌ای در صدر لیست همه‌ی صنایعی هستند که از ارزش واقعی این سیستم بهره‌مند می‌شوند.

رستوران‌های زنجیره‌ای مانند هاردی، وندی، رابی تیوزدی و تی‌جی‌آی از عمده کاربران نرم‌افزار هوش تجاری هستند. آنها از این برنامه برای تصمیمات راهبردی مانند افزودن محصولات جدید به منوی خود، حذف برخی غذاها و بستن شعب کم‌کار خود استفاده می‌کنند. آنها همچنین از هوش تجاری در موضوعات تاکتیکی مانند تجدید نظر در قراردادهای خرید مواد غذایی و شناسایی فرصت‌های بهبود روندهای نامناسب بهره می‌برند. به دلیل وابستگی زیاد رستوران‌های زنجیره‌ای به عملیات‌های متعدد و از آنجا که هوش مصنوعی نقشی مرکزی در کمک به اراده فعالیت‌هایشان دارد، این مجموعه جزو اصلی‌ترین گروه شرکت‌های تمامی‌ صنایع هستند که از ارزش واقعی این سیستم‌ها استفاده می‌کنند.
یکی از بخش‌های مهم هوش تجاری یعنی تحلیل تجاری، این عامل برای موفقیت بسیاری از شرکت‌ها در صنایع مختلف از جمله موفقیت تیم‌های ورزشیِ حرفه‌ای مهم است.
برای موفقیت شرکت‌هایی در انواع صنایع و از آن مهم‌تر برای موفقیت تیم‌های ورزشی حرفه‌ای مانند باستون رد ساکس، اوکلند ایز و نیوانگلند پتریوتس ضروری است.
تیم پتریوت با اتخاذ رویکردی تحلیلی توانست در چهار سال، سه بار قهرمان لیگ فوتبال آمریکایی شود. این تیم به صورت گسترده از مدل‌های تحلیل و داده در داخل و خارج زمین استفاده می‌کند. تحلیل‌های عمیق توانسته است در انتخاب بازیکن و نیز رعایت سقف حقوق تعیینی سازمان لیگ به این تیم کمک کند. مربیان و بازیکنان پتریوت به مطالعه گسترده فیلم و آمار بازی‌ها معروف بوده و بیل بلیچیک، سرمربی این تیم، مقالات اقتصادانان دانشگاه را درباره فرصت‌های آماری نتایج بازی فوتبال مطالعه می‌کند. در خارج از زمین، این تیم از تحلیل‌های دقیق برای ارزیابی و بهبود «تجربه کلی هواداران» استفاده می‌کند. مثلاً در هر بازی خانگی بین ۲۰ تا ۲۵ نفر به صورت خاص وظیفه اندازه‌گیری کمّی ‌میزان غذا، پارکینگ، پرسنل، تمیزی دستشویی‌ها و دیگر عوامل را بر عهده دارند.
در حوزه خرده‌فروشی نیز والمارت به صورت گسترده از تحلیل داده و گروه‌بندی برای برتری در این صنعت استفاده می‌کند. هارا نیز مبنای رقابت در صنعت بازی را از تاسیس ابرکازینوها به تحلیل حول وفاداری مشتری و خدمات تغییر داده است. آمازون و یاهو صرفاً سایت‌های تجارت الکترونیکی نیستند بلکه به صورت گسترده تحلیلی بوده و از رویکرد «آزمون و یادگیری» در زمینه تغییرات تجاری استفاده می‌کنند. کپیتال وان نیز هرساله بیش از ۳۰ هزار آزمون برای شناسایی مشتریان مناسب و قیمت‌گذاری کارت‌های اعتباری برگزار می‌کند.